Jul 28, 2026

جنگ ایران و مبارزه راهبردی در ایالات متحده آمریکا

فیکرت آکفیرات - ترجمه ی: علی قره جه لو 


طولانی شدن جنگ ایران، افزایش هزینه های انرژی و افزایش نگرانی ها درباره "جنگ جدید و طولانی خاورمیانه" تأثیرات مخرب بر ائتلاف گسترده ای که ترامپ در سال ۲۰۲۴ تشکیل داد، آغاز کرده است. مهم تر از همه، تاثیری است که پیامدهای جنگ علیه ایران بر مبارزه استراتژیک میان دو گرایش دیرینه در واشنگتن گذاشته است.

دو خط استراتژیک

اشتباه رایجی است که سیاست آمریکا را بر اساس رقابت میان جمهوری خواهان و دموکرات ها ارزیابی کنیم. با این حال، مبارزه در واشنگتن نه بین دو حزب، بلکه بین خطوط استراتژیک متفاوت درون طبقه حاکم آمریکا است. قرار دادن رقابت میان جمهوری خواهان و دموکرات ها در مرکز توجه، زمینه تحولات را پرده پوشی می کند، نه اینکه آن ها را توضیح دهد.

دو خط راهبردی اساسی مدت هاست که در میان طبقه حاکم آمریکا در حال مبارزه بوده اند. خط اول، با هدف حفظ نظم جهانی مبتنی بر مرکزیت آمریکا که پس از جنگ سرد برقرار شد، است. آن ها حفظ برتری نظامی ایالات متحده، اتحاد ناتو، سیستم دلارجهانی دلار و ظرفیت واشنگتن برای مداخله سیاسی در مقیاس جهانی را یک ضرورت راهبردی می دانند. پشت این خط، صنایع دفاعی و شرکت های بزرگ فناوری قرار دارند که به طور فزاینده ای با آن ادغام می شوند، بخش قابل توجهی از حلقه های مالی جهانی، بوروکراسی امنیتی سیستم آتلانتیک و نهادهای سنتی سیاست خارجی قرار دارند.

خط دوم استدلال می کند که مداخله گری جهانی، دیگر قدرت آمریکا را افزایش نمی دهد، بلکه برعکس، آن را تضعیف می کند. آنها خواهان بازسازی صنایع آمریکا، بازگرداندن تولید به کشور، انتقال منابع بودجه از جنگ های خارجی به اقتصاد داخلی و عمدتا گرایش به رقابت بلندمدت با چین است. به قدرت رسیدن ترامپ بیان سیاسی این خط بود. با این حال، فراموش نکنیم که دولت ترامپ به خودی خود یک واحد یک پارچه نیست، بلکه ائتلافی است که گروه هایی با اولویت های سیاست خارجی متفاوت را در بر می گیرد.

تفاوت ها در سیاست های روسیه، چین و ترکیه

این واگرایی راهبردی همچنین در سیاست های مربوط به روسیه، چین و ترکیه دیده می شود. آتلانتیک گرایان، طرفدار نگه داشتن مسکو تحت فشار بلندمدت نظامی و اقتصادی و بازسازی ساختار امنیتی اروپا بر اساس مهار روسیه هستند. در مقابل، خط دیگر روسیه را نه رقیب اصلی ایالات متحده، بلکه بخشی از مبارزه با تهدید اصلی، یعنی چین، می داند. به همین دلیل، معتقد است که ثبات کنترل شده با روسیه ممکن است در هدایت منابع واشنگتن به آسیا-اقیانوسیه کارآمدتر باشد.

در مورد چین، اهداف این دو گرایش تفاوتی ندارند، بلکه روش هایشان متفاوت است. هر دو صعود چین را تهدید استراتژیک اصلی برای آمریکا می دانند. با این حال، در حالی که آتلانتیک گرایان قصد دارند چین را با سیستمی گسترده از اتحادها از اروپا تا آسیا-اقیانوسیه احاطه کنند، خط دوم طرفدار تمرکز قدرت اقتصادی، فناوری و نظامی آمریکا عمدتا علیه چین از طریق کاهش تعهدات در غرب آسیا و اروپا است.

واگرایی مشابهی در ترکیه مشاهده شده است. آتلانتیک گرایان آنکارا را عمدتا بر اساس جایگاهش در ناتو و همسویی اش با اتحاد غربی ارزیابی می کنند. خط دیگر، ترکیه را قدرتی منطقه ای می دانند که در تقاطع دریای سیاه، قفقاز، شرق مدیترانه و غرب آسیا قرار دارد. با وجود اختلاف نظرهایش با ترکیه، این خط روابط سودمند متقابل را گزینه ای واقع بینانه تر می داند و معتقد است که حفظ ترکیه در کنار ایالات متحده سودمندتر خواهد بود.

شکاف ایجاد شده توسط جنگ ایران

وقتی دولت ترامپ به قدرت رسید، شروع بسیار قدرتمند تری نسبت به دوره اول خود داشت. اقدامات اولیه دولت عمدتا با هدف رفع اختلافات میان کاخ سفید و بوروکراسی دولتی انجام شد. نهادهای امنیتی سطح بالا بازسازی شدند و فرآیندهای تصمیم گیری بیشتر در مقر کاخ سفید متمرکز گردید. با این حال، جنگ ایران به دلیل تفاوت در اولویت های راهبردی درون گروه های ائتلاف ترامپ منجر به تنش های جدیدی شده است.

در مقابل محافلی که خواهان شکستن توان نظامی ایران، ادامه حمایت بی قید و شرط از اسرائیل و حفظ بازدارندگی آمریکا در غرب آسیا هستند، محافلی معتقدند که رقابت بلندمدت با چین تهدید اصلی است و درگیری نظامی رو به گسترش در منطقه غرب آسیا منابع راهبردی ایالات متحده را تحلیل می برد.

مسیر جنگ آمریکا علیه ایران نه تنها آینده ترامپ را تعیین خواهد کرد، بلکه تعیین خواهد کرد کدام یک از دو خط استراتژیک طبقه حاکم آمریکا برای مدتی سیاست های واشنگتن را هدایت خواهد کرد.

لینک اصل مقاله در روزنامه آیدینلیک:

https://www.aydinlik.com.tr/koseyazisi/iran-savasi-ve-abddeki-stratejik-mucadele-584503

 

No comments: