Aug 3, 2026

خیز رضا خان بسوی قدرت

محمد حسین یحیایی 


جنگ جهانی اول در همان روز های نخست تاجگذاری احمد شاه آغاز شد و صدمات سهمگینی به اقتصاد کشور وارد کرد. این جنگ ویرانگر که از مرداد ماه 1293 تا آبانماه 1297 به مدت 51 ماه ادامه داشت دگرگونی های عمیقی در سیاست، اقتصاد و روابط بین الملل گذاشت. برخی امپراتوری ها از هم گسست، کشور های جدید از دل آنها بیرون آمد.انقلاب اکتبر زمینه های تعیین سرنوشت و جنبش ضد استعماری را فراهم کرد. در خیلی از کشور ها دولت های ملی گرا شکل گرفتند و در ایران هم جنب و جوش آزادی و دمکراسی خواهی رونق گرفت و روزنامه های متعددی در این راستا انتشار یافتند.

احمد شاه به مجلس شورای ملی رفت و اعلام بی طرفی در جنگ را اعلام کرد، ولی در اندک مدتی نیرو های بریتانیایی از جنوب، نیرو های روس از شمال و نیرو های عثمانی از غرب وارد کشور شدند. همزمان نیرو های وابسته و طرفدار آن دولت ها هم به تکاپو افتادند تا زمینه را برای فعالیت آنها در کشور و سیاستگذاری حکومت ایران در راستای منافع آنها فراهم آورند.

برخی از جوانان که در غرب تحصیل کرده و یا اقامت گزیده بودند ( سید حسن تقی زاده و... ) از دولت می خواستند که به بی طرفی پایان دهد و به نفع آلمان وارد جنگ شود، طرفداران روس و انگلیس هم خواهان تغییر سیاست دولت ایران به نفع آنها و حفظ منافع آنها بودند. ولی ورود نیرو های خارجی به کشور اقتصاد ضعیف و روستایی کشور را به ویرانه ای بزرگ تبدیل کرد.ایران مکلف شد تا تغذیه نیرو های خارجی را فراهم آورد و نیاز های دیگر آنها را برآورده سازد. در مواردی نیرو های بیگانه به جمع آوری نیروی لازم برای راه کشی و لجستیکی به روستا ها می رفتند و از جوانان بیگاری می گرفتند که این خود به کاهش محصولات کشاورزی انجامید و فقر را گسترش داد. در اینجا باید یادآور شد که در آن موقع بیش از 80 درصد جمعیت کشور در روستا ها زندگی می کردند و ابزار کهنه و ابتدایی در دست داشتند.

ورود نیرو های خارجی به کشور امنیت ضعیف را دچار مشکل کرد و نا امنی جامعه را فرا گرفت، مناطق مختلف زیر نفوذ زورمندان و سران طوایف گوناگون قرار گرفت. راه های مواصلاتی کشور زیر کنترل و نظارت بیگانه بود و از آن در راستای منافع خود بهره برداری می کردند. در نتیجه مواد غذایی به آسانی در دسترس مردم قرار نمی گرفت.از سوی دیگر خرده مالکین در رساندن  محصولات خود به بازار دچار مشکل بودند تا جائیکه برخی از فرط گرسنگی اندک زمین خود را رها کرده، برای سیر کردن شکم خود روانه شهر ها شدند ولی در حاشیه شهر ها گرفتار گرسنگی و بیماری و تسلیم مرگ شدند. شاید تاریخ ایران این چنین فجایع و بیچارگی را هرگز به یاد نداشت و ندیده بود. در این سال های رنج و عذاب بین سال های 1296 تا 1298 جمعیت انبوهی از مردم در اثر گرسنگی، بیماری های واگیر ( آنفولانزای اسپانیایی ) از پای درآمدند، جنازه ها در کوچه ها و خیابان ها رها می شدند، برخی از فرط گرسنگی به خوردن حیوانات خانگی روی آوردند. دولت توانایی اداره جامعه را نداشت، خزانه خالی بود زیرا دولت از جمع آوری مالیات و دیگر درآمد معمول عاجز شده بود. از این رو عمر دولت ها بیش از چند ماه نبود، از آن رو زیر فشار مردم مجبور به کناره گیری از قدرت می شدند. انسجام حکومت و دولت بهم ریخته بود، از آن رو دولت ها قادر به اداره جامعه نبودند. از آن گذشته نیرو های خارجی درهمه امور دخالت می کردند. انگلیس ها در جنوب اقتدار نظامی و اداری خود را داشتند و شاید هم دولت خود را با استفاده از نیرو های محلی برپا کرده بودند. سربازان روس تا به نزدیکی های تهران رسیده بودند و آماده ورود به پایتخت می شدند. حکومت مرکزی نگران از آینده خود به بقاء فکر می کرد و دولت متوسل به نیرو های خارجی شده بود که در این هنگام حادثه مهمی در روسیه اتفاق افتاد و انقلاب بلشویکی اکتبر به پیروزی رسید و معادلات سیاسی را در منطقه و جهان تغییر داد. قرارداد صلح « برست » بین روسیه انقلابی و آلمان سرنوشت جنگ را تغییر و زمینه های صلح را فراهم آورد. با همین قرارداد نیرو های روس از ایران خارج شدند و سیاست های توسعه طلبانه روسیه به پایان رسید.

حالا انگلیس یکه تاز میدان سیاست در منطقه شده بود. از یک سو به ایران و منابع نفتی آن فکر می کرد که در آینده نیاز به آن در اروپا بیشتر خواهد شد و از سوی دیگر نگران انقلاب اکتبر روسیه بود که می توانست در مستعمره ها بویژه در هندوستان الهام بخش باشد و آشوب برپا سازد و جنبش ضد استعماری را در منطقه زنده کند. از آن رو هر که در توان خود داشت بکار می برد تا مانع گسترش انقلاب اکتبر به شیوه روسیه در مناطق دیگر شود. بنابرین نفوذ در قدرت حاکمه ایران در دستور روز قرار گرفت. در این شرایط « وثوق الدوله » بار دیگر وارد صحنه سیاسی کشور شده و برای دومین بار از سوی احمد شاه مامور تشکیل کابینه گردید. در مدت کوتاهی وثوق الدوله دولت دولت خود را تشکیل داد و از همان روز های نخست به دنبال منابع مالی بود که کشور شدیدا به آن احتیاج داشت. زیرا خزانه خالی بود و درآمد های مناطق مختلف کشور هم روانه تهران نمی شد. خودسری آن مناطق باعث شده بود که دیگر آن ها از تهران فرمانبری نمی کردند و آشوب در سراسر کشور حکم می راند.

وثوق الدوله در دومین سال دولت خود زمینه دیدار سری خود را با مقامات و سفیر بریتانیا در تهران فراهم کرد. در این دیدار وثوق الدوله نه تنها قول همکاری داد، بلکه پای انگلیس را به همه حوزه های سیاسی، نظامی و اقتصادی باز کرد تا سرو سامان دادن به اقتصاد ویران کشور شتاب گیرد و اندکی کمک مالی از بریتانیای کبیر دریافت کند. انگلیس از فرصت بدست آمده بخوبی استفاده کرد و گفت : ما به شما کمک می کنیم، مستشاران نظامی، اقتصادی و سیاسی به ایران می فرستیم، ولی همه هزینه ها و مصارف آنها را ایران باید تقبل کند و بپردازد، برای آن مبالغی وام در اختیار شما قرار می دهیم. در عوض درآمد های گمرکی و عایدات دیگر دولت را به عنوان ضمانت می پذیریم. شگفت انگیز است که قرارداد بلافاصله از سوی دولت وثوق الدوله بدون گذر از مراحل قانونی به اجرا گذاشته شد، در حالیکه مجلس شورای ملی از انعقاد قرارداد بی خبر بود و احمد شاه هم با آن مخالفت می کرد. گفته می شود وثوق الدوله برای انعقاد این قرارداد مخفیانه مبلغ یکصد و سی هزار لیره انگلیس رشوه در یافت کرده، آن را بین خود، صارم الدوله و نصرت الدوله تقسیم کرده بود ( به نقل از مهدی بهار، میراثخوار استعمار، ص 545 )

قرارداد 1919 ( در 6 ماده تنظیم شده بود ) وثوق الدوله با بریتانیا بطور محرمانه در همه حوزه ها پیش می رفت، نمایندگان مجلس بویژه از حوزه های انتخابی شمال و آذربایجان با هرگونه امتیاز دهی به بیگانه مخالفت می کردند، با افشاء شدن قرارداد مخالفت ها با آن فراگیر و آشکار شد، روزنامه نگاران، روشنفکران، فعالین سیاسی و گروهی و توده های مردم عرصه را بر وثوق الدوله تنگ کردند، آذربایجان بار دیگر پیش قدم در این حرکت اعتراضی بود. انگلیس قدرت فراوانی در پایان جنگ اول بدست آورده بود و حتی مانع از ورود نمایندگان ایران به کنفرانس صلح پاریس می شد.و به نوعی تلاش می کرد ایران را تحت قیومیت خود نشان دهد، ولی این سیاست خائنانه با همکاری جامعه ملل که به تازگی تشکیل شده بود خنثی شد. ناگفته نماند که ایالات متحده و فرانسه هم با تک روی و زیاده خواهی بریتانیا مخالفت می کردند. وثوق الدوله برای ساکت کردن نیرو های مخالف به همان راه های پیشین خود سر زد و مخالفین را با زندان و مطبوعات را با تعطیلی تهدید کرد، ولی مقاومت و مخالفت هر روز فراگیر و افزایش یافت. احمد شاه در سفر اروپا و در لندن بود که خود با آن قرارداد در حضور مقامات بریتانیای کبیر مخالفت می کرد، سرانجام با گسترش اعتراض ها و مخالفت ها، وثوق الدوله مجبور به کناره گیری از قدرت شد و قرارداد مذکور هم نخست از سوی « میرزا حسن خان مشیرالدوله » نخست وزیر جدید موقوف الاجرا و سپس با کودتای سوم اسفند 1299 از میان رفت ( مرتضی راوندی، تاریخ تحولات اجتماعی، بخش دوم، ص 378 ).

آنچه مسلم است قرارداد 1919 وثوق الدوله از یک سو و بحران و قحطی و گرسنگی از سوی دیگر در سیاست گذاری ها بازتاب می یافت. بحران اقتصادی و اجتماعی در رفتار مردم انعکاس می یافت و خود را در شورش های مناطق مختلف نشان می داد. در آذربایجان که همواره مهد جنبش های اجتماعی بود خیزش « شیخ محمد خیابانی » در این راستا شکل گرفت. خیابانی از مشروطه خواهان بنام و یاور « ستارخان » برای حفظ آن بود . علم عصیان را علیه قرارداد وثوق الدوله از همان روز های نخست برافراشت، تا نشان دهد سنت همیشگی و دیرینه مبارزه مردم آذربایجان برای دستیابی به آزادی همچنان زنده است. خیابانی خواهان اجرای قانون مشروطه، حاکمیت دمکراتیک و استقلال کشور بود. در این راستا گروهی از میهن پرستان را پیرامون خود جمع کرد تا زمینه قیام را فراهم آورد. در 17 فروردین ماه 1299 قیام خود را از تبریز آغاز کرد. شعار قیام اجرای بی کم و کاست قانون مشروطه و برآورده کردن آسایش و آرامش شهروندان بود که آن باید از سخن به فعل درآید. خیابانی همواره تکرار می کرد که هدف ما تنها تبریز و آذربایجان نیست، بلکه خواهان آزادی برای سراسر ایران است. ایران باید مال همه ایرانیان باشد، مقصود ما از آزادی، استقلال و سعادت همه ایرانیان است. ایران باید مال ایرانیان باشد، خزانه ایران، مالیه ایران، سیاست ایران، وزارت خارجه ایران، قشون ایران باید مال ایران و به دست ایرانی باشد. تسلط بیگانه بر کشور مردود است، حاکمیت از آن مردم است، همه باید بتوانند نظر و عقاید خود را بیان کنند. کشور باید با مشارکت مردم اداره شود. قیام ما تا حاکمیت ملی پیش خواهد رفت و آن حاکمیت دمکراتیک خواهد بود، هیچ کار و اقدامی در کشور بدون اطلاع و رضایت مردم رخ نخواهد داد. ( خلاصه شده از روزنامه تجدد که از سوی خیابانی منتشر می شد )

خیابانی متولد خامنه (1259 خ ) از توابع شبستر با تحصیلات حوزه، نماینده مردم در دوره دوم مجلس بود و از زدوبند های مقامات بلند پایه با نمایندگان کشور های بیگانه اطلاع داشت، برای پیشگیری از آن و پیشبرد آزادی « فرقه دمکرات آذربایجان » را تشکیل داد. تا با تلاش دمکراتیک حداقل 6 نماینده در مجلس چهارم داشته باشد و خود خیابانی هم انتخاب شد ولی هرگز نتوانست در آن شرکت کند. قیام تبریز به رهبری خیابانی خشم تهران را برانگیخت و اقدام فوری برای سرکوب این قیام مردمی آماده شد. خیابانی با قیام خود تمام نهاد ها، ارگان ها و موسسات دولتی را به کنترل خود در آورد، شورای ایالتی آذربایجان را تشکیل داد و به مدت 5 ماه آن را بخوبی اداره کرد و نشان داد، که اداره امور از سوی نمایندگان گزینش شده در منطقه، هم راحت و هم کنترل شده و هم ارزان قیمت خواهد بود. زیرا همه مسئولین زیر نظارت مستقیم مردم قرار دارند و پاسخگو هستند. در این مدت کوتاه اصلاحات اجتماعی، تثبیت قیمت ها، اصلاح نظام مالیاتی، تاسیس مدارس، تقسیم املاک خالصه در میان کشاورزان ( کاری به املاک خصوصی نداشتند )، تغییر نام آذربایجان به « آزادیستان » انجام گرفت. خیابانی و دوستانش هرگز در صدد جدایی از کشور نبودند ( ژان پیر دیگار، برنارهمرکاد، یان ریشار، ایران در قرن بیستم، ترجمه عبالرضا مهدوی، ص، 72 ).« احمد کسروی» در رابطه با نام گذاری آذربایجان و تغییر آن به آزادیستان نقل می کند: در همان روز های خیزش « حاج اسماعیل آقا امیر خیزی » که از آزادی خواهان کهن و این زمان از نزدیکان خیابانی می بود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوشش ها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را آزادیستان بگذاریم. ( احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص 873 ). از آن به بعد نام آزادیستان در نامه های رسمی قید شد و در گفتگو با تهران هم می گفت که باید دولت آزادیستان را به رسمیت بشناسند. آنچه مایه نگرانی تهران و لندن بود اینکه خیابانی به بلشویسم و انقلاب اکتبر گرایش پیدا کند، از آن رو تهران همه عملکرد خیابانی را زیر نظر داشت تا این گرایش رخ ندهد.

وثوق الدوله از تشکیل حزب ( فرقه دمکرات آذربایجان ) و سازماندهی آن در آذربایجان که به سرعت انجام می گرفت، ناخشنود و دچار ترس شده بود و برای انحلال آن راه های قانونی را آماده می کرد و در نهایت به آن دست یافت و با بهانه های واهی و دروغین آن را غیر قانونی و منحله اعلام کرد که این خود خیابانی را به قیام واداشت. به هر روی بعد از وثوق الدوله شخصیت دیگری از همین قماش به ریاست دولت انتخاب شد. مشیر الدوله که عنوان صدر اعظمی را تصاحب کرده بود، « مهدی قلی هدایت » ( مخبر السلطنه هدایت ) را بعنوان والی به ولایت آذربایجان فرستاد، که مورد استقبال خیابانی قرار نگرفت. والی منتخب تهران که به تبریز آمده بود، تعداد زیادی از نیرو های قزاق را به همراه خود وارد تبریز کرده، در سر خیال سرکوب قیام خیابانی را داشت.بعد از گفتگوی کوتاهی جنگ علیه خیابانی را آغاز کرد. می توان گفت خیابانی و دوستانش غافلگیر شدند و نتوانستند ارتباط لازم را برای حفظ دولت خود با مردم برقرار سازند. در نتیجه قیام مردمی آنان که در آرزوی آزادی و گسترش دمکراسی در کشور بودند، در 22 شهریور 1299 با شکست روبرو شدند و خود خیابانی هم همراه با تعداد زیادی از دوستانش که متشکل از برخی نفرات ژاندارمری و« گارد خیابانی » بودند کشته شدند. با شکست قیام، نفرات قزاق به خانه سران قیام و طرفدران آنها هجوم بردند و اموال آنان را با کاربرد زور به تاراج بردند. مخبر السلطنه با تکبر و غرور ناشی از پیروزی به ساختمان عالی قاپو که مرکز اداری خیابانی بود، وارد شد و اداره امور را در دست گرفت.

بعد از گذشت چند دهه از قیام خیابانی در آذربایجان، هنوز هم برخی از کوشندگان در حوزه تاریخ و علوم سیاسی و اجتماعی افکار و اندیشه های نادرستی در رابطه با آن جنبش مردمی مطرح می سازند و واقعیت های آن را کدر و غیر شفاف و غیر واقعی نشان می دهند. قیام تبریز با همه ضعف های خود ماهیت مردمی داشت، هدف آن آزادی برای سراسر ایران بود، این هدف و آرزو در آخرین نطق خیابانی هم خود را نشان می دهد. خیابانی می گوید: تبریز می خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران این را می خواهد، هرگاه تهران از قبول آن سرپیچی کند، ما با اصول رادیکالیسم ایران را تجدید بنا خواهیم کرد. ما می گوئیم حاکمیت دمکراسی باید در سراسر ایران جاری باشد.اهالی ایالات و ولایات باید رای خود را آزادانه اظهار دارند. برای مدافعه این حق، آخرین مرحله مردن است و مردن در این راه را ما بر زندگی بی شرمانه ترجیح می دهیم. ( خلاصه شده از روزنامه تجدد، شماره های گوناگون ).

در پی قیام خیابانی و شکست آن جنبش های دیگری در آذربایجان شکل گرفت، در اولین فرصت « زین العابدین قیامی » به سازماندهی مجدد پرداخت و گروهی را هم پیرامون خود جمع کرد. قیامی هم از مبارزین قدیمی و از طرفداران سرسخت مشروطه بود. از سوی « ستارخان، باقرخان » برای دفاع از مشروطه با 70 نفر از مبارزین به تهران فرستاده شد که در تصرف بهارستان شرکت کردند، برای قدردانی از شجاعت وی « هیئت مدیره ملی » عنوان « سالار ظفر » را به ایشان اعطا کرد. زین العابدین قیامی در این اقدام خود برای بازسازی قیام خیابانی ناکام ماند.سپس وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی شد، بعد از پایان آن به فعالیت های حقوقی پرداخت تا جنبش آذربایجان، بار دیگر از سوی فرقه دمکرات آذربایجان در سال 1324 فعالیت خود این بار با بیانیه 12 شهریور به رهبری « پیشه وری » آغاز کرد و قیامی به سرعت در صفوف آن قرار گرفت. از دیگر سو « ابوالقاسم لاهوتی » افسر ژاندارمری به فکر قیام در آذربایجان افتاد. این افسر شورشگر، اندیشمند، روزنامه نگار، شاعر و اهل اندیشه و قلم و تحصیل کرده استانبول بود. در روزنامه «حبل المتین » مطلب می نوشت. دلبستگی زیادی به انقلاب اکتبر و بلشویسم داشت و بعد از سرکوب قیامش به شوروی مهاجرت کرد و در جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان به مقامات مهمی در سیاست و فرهنگ دست یافت.

همزمان با قیام خیابانی جنبش های دیگری در نقاط مختلف کشور رخ داد که از مهمترین آنها می توان به «جنبش جنگل » به رهبری « میرزا کوچک خان » اشاره کرد که تاثیر فراوانی به مدت 7 سال در منطقه گذاشت. جنبش جنگل ابتدا خط مشی بسیار مترقی داشت از جمله آسایش و آرامش عمومی، کمک به طبقه زحمتکش و کشاورزان خرده پا، برابر حقوقی همه مردم بدون در نظر گرفتن نژاد،مذهب و باور آنها، شناسایی خود مختاری اداری جنبش و حفظ اسلام و در نهایت لغو کلیه معاهده های نابرابر و خروج نیرو های انگلیس از ایران را مطرح کرد و مورد پشتیبانی نیرو های چپ قرار گرفت ولی.جنبش جنگل بعداز مدتی با اختلافات درونی ( بین چپگرایان و مذهبیون ) روبرو شد. از این فرصت نیرو های مرکزی استفاده کرده، گروه بزرگی از تفنگداران قزاق را به فرماندهی رضاخان به منطقه اعزام کردند.این نیرو ها موفق به سرکوب جنبش جنگل شدند و میرزا کوچک خان هم با فرار به کوه های تالش در آنجا در اثر سرمای شدید جان باخت.

اوضاع سیاسی کشور در این هنگام بسیار بی ثبات و متزلزل بود. بحران اقتصادی هر روز عمیق تر و شدید تر می شد. مداخله روز افزون بریتانیا در امور داخلی جامعه را عصبانی و گاهی خشمگین می کرد. جنگ نه تنها زیرساخت ها را تخریب کرده بود، بلکه به کاهش تجارت و کاهش شدید درآمد های گمرکی و مالیاتی دولت انجامیده بود. تا جائیکه دولت قدرت و امکان پرداخت حقوق کارمندان خود را هم نداشت. بانک شاهنشاهی بریتانیا انحصار نشر اسکناس را در دست داشت، در نتیجه دولت قدرت طرح و تدابیر اقتصادی موثر را در دست نداشت و نمی توانست بطور مستقل عمل کند. در نتیجه روسای دولت تنها چند ماه قادر به اداره امور بودند و مجبور به استعفاء می شدند. احمد شاه نسبت به وثوق الدوله و قرارداد1919 بدبین بود و با همه اصرار وثوق الدوله از تائید آن خود داری می کرد. وثوق الدوله برای راضی کردن احمد شاه « ناصرالملک » را همراه وی به اروپا فرستاد. ناصرالملک مدت ها نائب السلطنه احمد شاه در دوران کودکی ( نوجوانی ) بود. به این امید که احمد شاه تحت تاثیر وی قرار خواهد گرفت. احمد شاه با همه اصرار ناصرالملک نظر و دیدگاهش را تغییر نداد و همواره تکرار کرد که من قوانین و مصوبات مجلس را تائید و توشیح می کنم. این قرارداد بین وثوق الدوله و بریتانیا منعقد شده و خارج از حیطه و قدرت سیاسی بنده است و من تابع قانون اساسی مشروطه هستم. ناصر الملک که مایوس شده بود با خشم و تهدید رو به احمد شاه کرد و گفت: کار خودت را ضایع کردی! انگلیس ها مصمم اند که سلسله قاجار را به پایان رسانند. احمد شاه در جواب می گوید: ترجیح می دهم سلسله قاجاریه از بین برود ولی به مملکت خیانت نکند! این گفتگو نشان می دهد که احمد شاه خطر انگلیس را درک کرده بود و نمی خواست سرزمین پهناور ایران زیر نظر و یا قیومیت بریتانیای کبیر قرار گیرد.

بدنبال آن مقامات سیاسی، نظامی و اقتصادی بریتانیای کبیر به فکر تغییر رژیم و کودتا در ایران افتادند. تا با ایجاد قدرت مرکزی از یک سو مانع پیشروی کمونیسم در منطقه شوند و از سوی دیگر منافع خود را حفظ کنند. در این راستا ژنرال « ادموند آیرونساید » مرد کهنه کار نظامی و با تجربه را دعوت به همکاری کردند و گروهی را هم با ایشان همسو نمودند تا با همکاری وزیر مختاربریتانیا در تهران زمینه کودتا را فراهم آورند. آیرونساید گروهی از دوستان خود را گرد هم آورد و با آشنایان در ایران گروه کمیته آهن را تشکیل دادند، در این راستا « اردشیر ریپورتر » از زرتشتیان هند که همکاری نزدیکی با با سازمان ها و مقامات انگلیس داشت عازم ایران شد تا زمینه کودتا را به سرعت سازماندهی کنند. آیرونساید و دوستانش به جستجو در حوزه های نظامی و سیاسی پرداختند تا افراد مناسب برای کودتا را دستچین و گزینش کنند. منظم ترین نیروی نظامی قزاق ها به فرماندهی افسران روسی بودند، بنابرین فرد مورد نظر باید از میان آنها انتخاب می شد. آیرونساید در دیدار با رضاخان متوجه توانایی های نظامی و قلدری وی شد، در نتیجه دیدار و تماس ها را افزایش داد، در حوزه سیاست هم به سراغ « سید ضیاء طباطبایی » رفتند که روزنامه رعد را منتشر می کرد و از طرفداران قرارداد 1919 و نزدیکی زیادی با انگلیس داشت. در سوی دیگر « نورمن » وزیر مختار بریتانیا به احمد شاه فشار می آورد که افسران و فرماندهان روسی نیروی نظامی قزاق را از کشور بیرون کند. اصرار و فشار وزیر مختار نتیجه داد و فرماندهی نیرو های قزاق به سردار « همایون » سپرده شد که نشان می داد بریتانیا با کاربرد های تاکتیکی خود به اهدافش نزدیک می شود. البته افراد دیگری هم در نظر گرفته شده بود ولی قرعه بنام رضاخان افتاد و ایشان انتخاب گردید. کمیته کودتا تشکیل شد تا افراد یکدیگر را بهتر و بیشتر بشناسند. در این کمیته سید ضیاء روزنامه نگار و مرد سیاست، رضا میرپنج از افسران قزاق، سرگرد مسعود خان کیهان، سرهنگ امیراحمدی و سروان کاظم خان سیاح شرکت داشتند. آنها پیش از اقدام سوگند می خورند که به احمد شاه وفادار بمانند زیرا دولت بریتانیای کبیر هم همواره آن را گوشزد می کرد.مقامات وابسته به انگلیس از مدت ها پیش به رضا خان در همدان گفته بودند که خود را به تهران نزدیک کند تا وقت و هنگام عمل فرا رسد. بنابرین رضا خان همراه با نیرو های وابسته بخود در قزوین متمرکز و آماده حرکت شدند. در دوم اسفند 1299 نیرو های قزاق به فرماندهی رضا میرپنج آخرین آمادگی خود را از چشم گذراندند و چهار نفر از تهران آمده بودند تا چگونگی ورود نیرو ها را به تهران با فرمانده در میان گذارند. دولت در تهران در دست « فتح اله اکبر سپهدار رشتی » بود که ناتوان از اداره امور و اداره جامعه بود. احمد شاه در شرایط سختی قرار داشت. از یک سو نگران از اقدامات نظامی و کودتایی انگلیس بود و از سوی دیگر از شورش، اغتشاش و جنبش های محلی، بحران شدید اقتصادی و ناتوانی دولت در مدیریت جامعه مضطرب و دچار ترس و واهمه شده بود، از کودتا وحشت داشت و راه برون رفتی هم به ذهنش نمی رسید و شاید هم در دل تمایل به کودتا پیدا کرده بود.

در سوم اسفند 1299 نیرو های قزاق به فرماندهی رضا میرپنج به سوی تهران حرکت کردند. از دروازه قزوین و کرج وارد تهران شدند و چندان مقاومتی از سوی نیرو های دولتی ندیدند. برخی از سران دولت وابسته به فتح اله اکبر سپهدار رشتی فرار را بر قرار ترجیح داده در مناطق مختلف کشور پنهان شدند. احمد شاه همراه با ولیعهد به یکی از کاخ ها پناه برد و منتظر آینده و رخداد های پیش رو شد.

کودتا گران با سرعت کلانتری ها، وزارت خانه ها و دیگر مراکز و موسسات دولتی را به تصرف خود در آوردند، اعلامیه ای که پیشتر ها آماده شده بود به در و دیوار چسباندند و مردم را به اطاعت از آن ترغیب کردند. در بخشی از این اعلامیه آمده بود: ما فداکاران حقیقی کشور هستیم و برای پایان دادن به این اوضاع ناگوار کمر همت بسته و آماده ایم تا خائنین را به سزای خود برسانیم و پشتیبان حکومت نیرومندی در خور شئون و عظمت کشور شاهنشاهی باشیم. رضا خان اعلامیه ای در 9 ماده منتشر کرد که با من حکم می کند آغاز شده بود. این مواد عبارت بودند از:

ماده 1/ تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.

ماده2/  حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت 8 بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مامور انتظامات شهر، کسی نباید در معابر عبور نماید.

ماده3/ کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به اخلال آسایش و انتظامات واقع شوند، فورا جلب و مجازات سخت خواهند شد.

ماده4/ تمام روزنامه جات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.

ماده 5/ اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف و در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهریه متفرق خواهند شد.

ماده6 / درب تمام مغازه های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما و فتوگرافی ها و کلوب های قمار باید بسته شود و هر مست که دیده شود، به محکمه نظامی جلب خواهد شد.

ماده7 / تا زمان تشکیل دولت، تمام ادارات و دوائر دولتی، غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پست خانه، تلفن خانه، تلگراف خانه هم مطیع این حکم خواهند بود.

ماده8 / کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سخت ترین مجازات ها خواهند رسید.

ماده 9/ کاظم خان ( سروان کاظم خان سیاح ) به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین می شود و مامور اجرای مواد فوق خواهد بود.

14 جمادی الثانی1339 رئیس دیویزیون قزاق اعلحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا- رضا (بر آمدن رضا شاه، مرکز اسناد اسلامی، روز شمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی ) در پی این اعلامیه تعداد زیادی از دولتمردان، تجار و متمولان دستگیر شدند که هدف تامین مالی برای کودتا بود زیرا از آنها درخواست پول می کردند که آزاد شوند. برخی با پرداخت آن موافقت کرده و برخی دیگر از آن خودداری کردند،  حاج محمد حسین امین الضرب و امیر نظام همدانی با پرداخت پول درخواستی مقامات کودتا در همان روز های نخست آزاد شدند. ولی برخی دیگر تا پایان حکومت سید ضیاء همچنان در زندان ماندند. تعدادی از سیاستمداران و افراد مطرح در جامعه به درب سفارت خانه های انگلیس و فرانسه نزدیک شدند تا در صورت لزوم از کمک آنها برخوردار شوند.

 در اعلامیه هایی که پی در پی از سوی رضا خان و سید ضیاء منتشر می شد که در آنها گفته می شد، هدف کودتا برانداختن ریشه جنایتکاران، دزدان و خیانتکاران است که بعد از مشروطه زمام امور را در دست گرفتند. خوشآیند روشنفکران و مردم بود. اصلاح نظام قضایی، تقسیم اراضی دولتی بین دهقانان، لغو کاپیتولاسیون و قرارداد1919 وثوق الدوله و بریتانیا، زیر سازی برای حمل و نقل جدید، تاسیس مدارس و اصلاحات اجتماعی مورد توجه مردم بود. اعلامیه ها و گفتار رضاخان و سید ضیاء مورد استقبال روشنفکران، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی قرار می گرفت. البته تاریخ سیاسی ایران پر است از این گفتار و رفتار متناقض که حاکمان جدید با فرصت طلبی به بازگویی نارسایی ها، ظلم ها و فجایع گذشته پرداخته اند، تا عملکرد خود را موجه جلوه دهند و مردم را به آینده نامعلوم خوشبین و دلخوش سازند. آنچه مسلم است برخی از کودتاگران بعد از مدتی پرده از چهره خود برداشتند تا واقعیت ها را نشان دهند، رضا خان و سید ضیاء به ثروت دست یافتند و دیگران هم به سرنوشت های گوناگون گرفتار آمدند.

هنوز چند روزی از کودتا نگذشته بود که احمد شاه حکم نخست وزیری را بنام سید ضیاء طباطبایی و فرماندهی قشون را بنام رضا خان صادر کرد و اعتماد احمد شاه هم حاصل شد که هدف کودتا ساقط کردن وی از شاهی نبوده است ولی احمد شاه همچنان نگران بود.دستگیری والی ولایات به نگرانی وی می افزود، خانواده فرمانفرمائیان از آینده خود ترس داشتند و به سفارت انگلیس و دربار متوسل می شدند.آذربایجان همراهی چندانی با کودتا از خود نشان نمی داد هرچند روشنفکران آن به روش های مختلف از کودتا و شعار های آن حمایت می کردند.تنها مخبرالسلطنه والی آذربایجان عامل مهم در قتل شیخ محمد خیابانی همچنان به کار خود ادامه می داد.

سید ضیاء در پنجم اسفند 1299 دولت کوتاه مدت خود را تشکیل داد، وزارت کشور ( داخله ) را خود بعهده گرفت، وزارت جنگ به مسعود کیهان سپرده شد که صوری بود زیرا رضا میرپنج بعنوان سردار سپه با اختیارات تام آن را اداره می کرد. کمک های مالی سفارت انگلیس و مبالغی که سرمایه داران و اشراف از ترس و خلاص شدن از زندان ها پرداختند، به دولت این امکان را داد تا برخی اقدامات اصلاحی را در تهران آغاز کند و هزینه تجدید سازمان ارتش را بپردازد. بریتانیا نگران حضور بلشویک ها در شمال ایران و حمایت از جنبش جنگل بودند و باید نیرو های خود را از ایران خارج می کردند ( مسعود بهنود، از سید ضیاء تا بختیار، ص 23 )

تنها یک ماه از کودتا گذشته بود که اختلاف نظربین سید ضیاء با رضا خان آشکار شد. سید ضیاء با غرور و گاهی با تکبر کار ها را پیش می برد که این رفتار و روش هم احمد شاه و هم رضا خان را نگران می کرد، از آن رو در مقابله با آن رضا خان به احمد شاه نزدیک شد و خود را وفادار به سلطنت نشان داد و می گفت: ما سربازیم و جانباز اعلیحضرت. می فرمائید الان سید ضیاء دستگیر و اگر لازم است تیرباران کنم! ( همان اثر، ص 24 ). این گفتار نشان می دهد که موقعیت و قدرت رضا خان رو به صعود است و برای آینده نقشه ها دارد. همزمان روزنامه ها به کالبد شکافی کودتا پرداختند. عمر دولت سید ضیاء رو به پایان بود، اشخاص سرشناس با احساس ترس و نگرانی حاضر به پذیرش پست نخست وزیری نبودند، در نتیجه شاه متوسل به « قوام السلطنه » شد. قوام از زندان به کاخ نخست وزیری آمد و این پست را گرفت. احمد قوام برادر وثوق الدوله بود که مردم به شدت از وی تنفر داشتند زیرا قرارداد اسارت بار 1919 با بریتانیا را امضاء کرده بود ولی شرایط بگونه ای پیش رفت که احمد شاه مجبور به پذیرش ایشان شد در نهایت قوام دولت خود را در 14 خرداد1300 تشکیل داد. دولت قوام از اشراف و ملاکین تشکیل می شد که با سیاست های رضا خوان همسویی نداشت. در اولین اقدام قوام زندان ها را خالی کرد تا بتواند جامعه را به حال و هوای پیشین خود برگرداند که با واقعیت های بهد از کودتا هم پوشانی نداشت. رضا خان در دولت قوام هم پست وزارت جنگ را حفظ کرد و بودجه آن را افزایش داد. در حالی که اقتصاد کشور با شدید ترین بحران خود روبرو بود، افزایش بودجه نظامی، بحران را عمیق تر می کرد ولی رضا خان به بهانه سرکوب جنبش های محلی و برقراری امنیت و آرامش در کشور افزایش بودجه را به دولت و جامعه تحمیل می کرد و گاهی هم خود اقدام می کرد با راهزنی و قلدری هزینه های ارتش را تامین می نمود.

قوام برای پرهیز از کودتاهای بعدی چشم به انتخابات دوره چهارم مجلس دوخته بود و جهت سیاست خارجی را از بریتانیا به طرف ایالات متحده چرخاند و با آمریکا رابطه نزدیکی برقرار کرد. در این راستا تعدادی از نمایندگان شرکت های نفتی و مشاوران اقتصادی ( دکتر میلیسپو و همکاران ) آمریکا به ایران آمدند. این نمایندگان در بخش های شمالی کشور به سونداژ پرداختند و قوام منتظر افتتاح مجلس چهارم شد. امتیاز نفت در منطقه شمال و در نزدیکی های مرز اتحاد شوروی خوشآیند آنها نبود و از سوی دیگر بریتانیا هم با رقیب قدرتمندی در منطقه روبرو می شد. در نتیجه هر دو دولت دست به اقدامات پنهان و آشکار زدند. بریتانیا از قیام محمد تقی پسیان و شوروی از جنبش جنگل حمایت می کردند. قوام با بازی دوگانه هر دو دولت را راضی کرد که دست از حمایت هر دو گرده بردارند و رضا خاند هم فرصت سرکوب را بدست آورد و موقعیت خود را هم در بین نظامیان و هم در بین سیاسیون تحکیم کرد.

قوام بار ها کابینه خود را ترمیم کرد ولی نتوانست بیش از 8 ماه دوام بیآورد و در دوم بهمن ماه 1300 سقوط کرد. تنها دستآورد قوام گسترش ارتباط با ایالات متحده آمریکا بود و تلاش ورزید آثار و نشانه های کودتا را از میان بردارد که بزرگترین آثار آن پیدایش رضا خان در صحنه سیاسی و نظامی کشور بود که همچنان به پیش می تاخت.

در سوم بهمن ماه 1300 « مشیرالدوله » ( حسن پیرنیا ) از سوی احمد شاه مامور تشکیل کابینه شد تا دولت خود را تشکیل دهد. مشیرالدوله هم تلاش کرد تا گروهی از اشراف و ملاک را در کابینه خود جای دهد، ولی رضا خان همچنان جایگاه خود را بعنوان سردار سپه ( وزیر جنگ ) حفظ کرد و در این مدت دانشکده نظام را تاسیس کرد. مشیرالدوله از طرفداران مشروطه و قانونگرا بود، احمد شاه از این فرصت استفاده کرد و عازم سفر طولانی به اروپا شد.مشیر الدوله به روزنامه نگاران این امکان را فراهم کرد که با مقالاتی به انتقاد از کودتا بپردازند که خوشآیند رضاخان نبود و گاهی بطور خود سر اقدام به تنبیه روزنامه نگاران و منتقدین کودتا می کرد. رضا خان « حسین صبا » مدیر روزنامه « ستاره ایران » را به دلیل انتشار مقاله ای علیه کودتا زیر کتک گرفت و دندان او را شکست ( پیشین، ص 40 ). در این زمان افسران ژاندارم و طرفداران شیخ محمد خیابانی در آذربایجان قیام کردند تا مانع یکه تازی فرماندهان جدید قزاق ها شوند که با بیرون کردن افسران و فرماندهان روسی جایگزین آنها شده بودند، البته باید گفته شود که دوشنفکران و افسران میهن دوست آذربایجان نگران از حاکمیت استبداد در آینده بودند و زمینه های استبداد را رضا خان فراهم می کرد. قیام لاهوتی همراه با طرفداران خیابانی به ثمر نشست و رابطه آذربایجان برای مدتی با تهران قطع شد و والی آذربایجان مخبرالسلطنه زیر نظر قرار گرفت. خبر به سرعت به احمد شاه رسید و مشیرالدوله هم به رضاخان متوسل شد تا قیام آذربایجان کنترل شود. رضا خان از هر فرصتی به نفع خود استفاده می کرد تا موقعیت خود را تحکیم بخشد. به دستور احمد شاه و خواست مشیرالدوله قیام را خواباند و امنیت را در منطقه برقرار کرد.

در این موقع جنبش ملی گرایی در اروپا اوج می گرفت. امپراتوری عثمانی در حال متلاشی شدن بود، در آلمان شکست در جنگ تحقیر شمرده می شد و جوانان به سرعت تحت تاثیر شعار های ملی گرایی گاهی با چاشنی فاشیستی قرار می گفتند. جوانان ایرانی مقیم در آلمان هم به انتشار مجلات مختلف می پرداختند که بیشتر آنها از عملکرد رضا خان خشنود و راضی بودند « حسین کاظم زاده » مجله ای با عنوان « ایرانشهر » منتشر می کرد که در آن افراد سرشناسی مانند محمد قزوینی، آشتیانی، پورداوود، یاسمی و رضازاده شفق مطلب می نوشتند. این مجله در بین روشنفکران نفوذ زیادی داشت و مورد توجه قرار می گرفت. سید حسن تقی زاده مجله « کاوه » را در برلین منتشر می کرد که مروج اندیشه های نوین و ملی گرایی بود. یکی دیگر از نویسنده های مطرح و مهم این دوره جمالزاده بود که اندیشه های غربی را ترویج می داد. همه این افراد و گاهی روشنفکران دیگر سخن از مرد آهنین و « استبداد منور » به میان می آوردند که بتواند روح ملی گرایی آنها را نوازش کند. روزنامه های چاپ ایران از جمله ستاره، کوشش، اطلاعات، ناهید، شفق سرخ با گرایش های مختلف و احزاب سیاسی از دولت مقتدر نظامی و دیکتاتور مصلح سخن می گفتند که مجموعه این گفتار در رضا خان تجلی می یافت. شاعران آن دوره مانند عارف قزوینی و میرزاده عشق هم از کابینه های کودتایی حمایت و آنها را تشویق می کردند. روشنفکرانی مانند عبدالحسین تیمورتاش و علی اکبر داور هم از جمله کسانی بودند که از رضا خان حمایت می کردند. اکثر حامیان رضا خان از تورک های آذربایجان بودند که گاهی آگاهانه و گاهی دیگر از روی نا آگاهی به رشد استبداد کمک می کردند.

قوام السلطنه ( احمد قوام ) برای بار دوم دولت خود را در 17 خرداد 1301 تشکیل داد، در انتخاب وزیر دچار مضیقه بود زیرا رضا خان با تحکیم قدرت خود و حمایت از بیرون مانع تراشی می کرد. سردار سپه ( وزارت جنگ ) بازهم در اختیار رضا خان بود. وزارت کشور و وزارت امور خارجه را خود نخست وزیر به عهده داشت. حکم نخست وزیری را احمد شاه از پاریس فرستاد. قوام بار دیگر تلاش ورزید تا کارشناسان آمریکایی را به کشور دعوت کند و پای آنها را باز نماید. استعمار پیر ( بریتانیای کبیر ) از ورود آنها به ایران خشنود نبود ولی غول دیگری در سیاست جهانی و منطقه ای پیدا شده بود بنام اتحاد جماهیر شوروی که ترس از نفوذ و گسترش آن دو رقیب را بهم نزدیک می کرد.

رضا خان بخشی از مالیات ها را برای هزینه در نیرو های نظامی خود جمع آوری می کرد و تابع دولت نبود ( مالیات های غیر مستقیم، خالصه جات های دولتی )، قوام برای سرو سامان دادن به آن از کارشناسان آمریکایی ( دکتر میلیسپو ) دعوت کرد تا با کار کارشناسی از یکه تازی های وزارت جنگ جلوگیری کنند. جدال بین رضاخان با قوام هر روز رو به افزایش بود. محمد مصدق در آذربایجان جایگزین مخبرالسلطنه شده بود و از دخالت های رضا خان به ستوه آمده، مجبور به استعفا شد، رضا خان بدون فوت وقت « امان اله میرزا جهانبانی » را با حکم کفالت به ایالت آذربایجان منصوب کرد. البته رضا خان به بهانه مبارزه با سرکشی ها و شورش های منطقه ای در ایالات دیگر هم همین کار ها را انجام می داد. اختلاف بین دولت و رضا خان هر روز رو به افزایش بود و نمایندگان مجلس هم به دو گروه تقسیم شده بودند که طرفداران رضا خان رو به افزایش بود. برخی از نمایندگان آینده را پیش بینی می کردند و خود را به رضا خان نزدیک نشان می دادند.

قوام از آینده خود بیمناک بود و تلاش می ورزید به حکومت نظامی پایان دهد ولی رضاخان با تمام توان از آن دفاع می کرد و گاهی دسته های نظامی را در خیابان ها به گردش در می آورد تا قدرت نمایی کند. رضا خان از هر فرصتی استفاده می کرد. همراهان نظامی رضا خان در کودتا که حالا در ایالات در راس امور بودند افراد سیاسی را تهدید می کردند. در کشور دو نوع حکومت حاکم بود از یک سو نظامیان برخاسته از کودتا با استفاده از قدرت رضا خان و از سوی دیگر سیاسیون کهنه کار و اشراف که با ترس و نگرانی به آینده نگاه می کردند. ادامه این روش برای قوام قابل قبول نبود و تنها راه باقی مانده همان استعفاء و دوری از ارکان دولت بود و در بهمن ماه 1301 مجبور به استعفاء شد و از سوی احمد شاه هم مورد تائید قرار گرفت. احمد شاه چنر روزی بود که از سفر اروپا برگشته ناظر بر نابسامانی ها و بحران های حکومتی شده بود ولی بر اساس قانون اساسی مشروطه سلطنت می کرد و در امور اجرایی کشور دخالت چندانی نداشت.

احمد شاه این بار مستوفی الممالک ( حسن مستوفی ) را مسئول تشکیل دولت و کابینه کرد و برخی از چهره های جدید وارد کابینه شدند. وزارت امور خارجه به « ذکاء الملک » ( محمد علی فروغی » سپرده شد و رضا خان بار دیگر بر مسند وزارت جنگ تکیه کرد. احمد شاه را خوف و وحشت از آینده احاطه کرده بود، از رضا خان ترس و واهمه داشت، ولی کاری از دستش بر نمی آمد. فکر می کرد شاید مستوفی الممالک بتواند رضا خان را مهار کند. ولی گذشت زمان و روزگار نشان داد که رضا خان با همراهی روشنفکران و نظامیان بسوی قدرت نظامی پیش می رود. رضا خان مخالفتی با مستوفی الممالک نداشت و می دانست که عمر کابینه وی نیز خیلی کوتاه خواهد بود. مجلس چهارم رو به پایان بود و باید زمینه انتخابات مجلس پنجم و ورود رضا خان به مجلس فراهم می شد. ولی رضا خان خواهان تشکیل مجلس و انتخاباتی بود که بتواند نفرات خود را به مجلس بفرستد. زیرا با وجود مجلس و نمایندگان از آذربایجان و مناطق شمالی قادر به برقراری نظام دلخواه خود نمی شد، در نتیجه هدف اداره جامعه برای مدتی بدون مجلس قانونگذاری بود.هرچند روشنفکران و نیرو های سیاسی متوجه دیکتاتوری نظامی بودند که زیرکانه به پیش می رفت. ولی آنها نیز قادر به کنترل و مهار آن نبودند. بحران اقتصادی و فقر عمومی مردم را بحدی کلافه کرده بود که آنها تنها به بقاء خود و خانواده خود فکر می کردند. در دوران چهارماهه دولت مستوفی الممالک گروه بیشتری از روشنفکران با گرایش های سوسیالیستی مانند « سلیمان میرزا اسکندری » به رضا خان نزدیک تر شدند و خود رضا خان هم با بازی های سیاسی آشنایی بیشتری پیدا کرد و بندبازی آن را یاد گرفت.

احمد شاه بار دیگر به مشیرالدوله ( حسن پیرنیا ) روی چرخاند و از وی خواست تا کابینه خود را تشکیل دهد و در 23 خرداد 1302 اعضای کابینه به مجلس معرفی شدند. در کابینه مشیر الدوله، باز هم رضاخان در پست وزارت جنگ ابقا شد و فروغی هم از وزارت امور خارجه به وزارت مالیه انتقال یافت. مشیرالدوله نگران قدرت گیری سردار سپه و برپایی یک دیکتاتوری نظامی در کشور بود. ولی کاری از دستش نمی آمد. در نتیجه هر دو سو برای یارگیری بیشتر به روحانیت و مراجع تقلید متمایل شدند. رضا خان نه تنها در مراسم های عزاداری مشارکت کرد بلکه تلاش ورزید که با سفر به قم رابطه با « آیت اله شیخ عبدالکریم حائری » و دیگران را بهبود بخشد. در این میان گروهی را به سرپرستی سید حسن تقی زاده به مسکو فرستاد تا رابطه تجاری را با انقلابیون روسیه گسترش دهد و هم زمان توجه روس ها را به رضا خان جلب کند ( پیشین ، ص 61 ). مشیرالدوله با همه تدابیر متوجه شد که کاری نمی تواند انجام دهد تا مانع از پیش روی رضاخان شود. در نتیجه باید صندلی ریاست را ترک کند. رضا خان نگران بود که ممکن است بار دیگر احمد شاه به قوام السلطنه تمایل پیدا کند که مرد کارکشته ای بود و زمینه فعالیت های رضا خان را محدود می کرد، از آن رو با استفاده از عوامل خود به تضعیف موقعیت قوام پرداخت تا جائی که قوام با حیله و دسیسه به زندان انداخته شد.و گفته شد که در صورت آزادی باید کشور را ترک کند. مشیرالدوله هم در جلسه خصوصی به احمد شاه گفت: بود و نبود من عملا تاثیری ندارد. او ( رضا خان ) هر چه می خواهد می کند. فقط وقتی امری دارد به هیئت دولت می آید! ( همانجا ).

احمد شاه برای حفظ سلطنت خود به باز سازی نظام خود به شیوه گذشته روی آورد و خواست ولیعهد خود « محمد حسن میرزا » ( برادرش) را به تبریز بفرستد تا آموزش لازم را در آنجا ببیند. رضا خان نگران این حادثه بود زیرا موقعیت وی را برای تغییر حکومت تضعیف می کرد. در همین روز ها نارنجکی در کنار اتاق خواب احمد شاه منفجر شد که هم اخطار و هم هشدار بود که باید از فرستادن ولیعهد به تبریز خودداری کند. دولت مشیر الدوله کارش به پایان رسیده بود و باید استعفای خود را امضاء و به احمد شاه می داد. در این هنگام اشراف و رجال سیاسی مطرح در کشور یا خانه نشین و یا به اروپا رفته بودند تا از معرکه دور بمانند و یا در دسترس نباشند، در نتیجه هم میدان سیاست و هم مجلس خالی از نماینده بود و هیچگونه ممانعتی در پیش روی رضا خان مشاهده نمی شد. احمد شاه به اکراه حکم نخست وزیری رضا خان را امضاء کرد و گفت برای مدتی به اروپا خواهد رفت. بدینگونه بعد از کودتای 1299 رضا خان 7 مین صدر اعظم احمد شاه برگزیده شد و قدرت نظامی و سیاسی را در دست های خود قبضه کرد.

رضا خان بعنوان نخست وزیر دولت خود را در 6 آبانماه 1302 تشکیل داد. در هیئت دولت اسامی جدیدی به چشم می خورد ولی وزارت جنگ را خود همچنان عهده دار بود که معنی مشخصی داشت. احمد شاه با مشایعت و بدرقه رضا خان از مرز قصرشیرین گذشت و راهی اروپا شد. رضا خان نگران آذربایجان بود و از همان روز های نخست به فکر پراکندن کانون های شورشی در آن منطقه افتاد، با عوامل خود شخصیت های مطرح و برجسته را زیر نظر گرفت. در اولین فرصت « اقبال السلطنه ماکوئی » را از میان برداشت و ثروت های کلان و افسانه ای وی را تصاحب کرد. در همین روز ها خبر بسیار مهمی از همسایه غربی رسید، امپراتوری بزرگ عثمانی از هم پاشید و افسر جوانی با مبارزه پیگیر با دولت های امپریالیستی جمهوری نوبنیاد تورکیه را بنیانگذاری کرد. این افسر باهوش و با درایت « مصطفی کمال پاشا » بود که رضا خان را تحت تاثیر قرار می داد. محمد حسن میرزا بعنوان ولیعهد پیام تبریکی به جمهوری ترکیه فرستاد.

رضا خان همه نهاد های قدرت را در دست گرفته، به فکر تصفیه نیرو های مخالف خود افتاد، با انتشار اعلامیه ها به مخالفان همواره هشدار می داد که دست از پا خطا و یا نافرمانی نکنند. برای کنترل ژاندارمری هم کارشناسان سوئدی را که برای آموزش آنها دعوت شده بودند از کشور بیرون کرد. ژاندارمری تا آنروز زیر نظر وزارت کشور بود و از آن به بعد به مجموعه نظامی و وزارت جنگ پیوست. مجلس پنجم بعد از مدت ها تشکیل شد. در آن طرفداران رضا خان در اکثریت بودند. تعداد کمتری در فراکسیون مخالفت بودند. محمد حسن میرزا بعنوان ولیعهد مجلس پنجم را با پیامی افتتاح کرد. زمزمه جمهوری خواهی از همه جا بگوش می رسید و مورد توجه و تشویق رضا خان بود و با رفتار و گفتار خود از آن حمایت می کرد. طرفدران جمهوری خواهی با نمایش های گوناگون در تهران و ایالات از دستآورد های جمهوریت سخن می گفتند که در سایه آن کشور از عقب ماندگی نجات پیدا خواهد کرد. سیاستمداران کهنه کار و با نفوذ همراه با روشنفکران با گرایش های لیبرالی و چپ از آن حمایت می کردند. طرفداران جمهوری و سلطنت مبارزه خشن خود را در مجلس به پیش می بردند.« مدرس » به طرفداری از سلطنت به تحریک مردم می پرداخت. از عشایر و ایلات مدد می جست. احمد شاه برای نجات تخت خود به فکر استعفاء به نفع محمد حسن میرزا افتاده بود، شاید هم به همین دلیل بود که می خواست محمد حسن میرزا را به تبریز بفرستد. مدرس نقشه رضاخان را که می خواست هنگام نوروز 1304 اعلام جمهوریت کند و تمام مقدمات را فراهم آورده بود خواست بهم بزند ( مسعود بهنود، همان اثر، ص 68 ). ولی رضاخان پیش دستی کرد و برای دیدار با علمای قم به آنجا رفت و متوجه شد که آنان با نظام جمهوری مخالفند. در پی آن با اعلامیه ای که منتشر کرد گفت: چون علمای اعلام با جمهوری مخالفند و من هم بی طرف، از این پس سخن گفتن از جمهوری موقوف است.( همانجا ).این رفتار رضا خان مورد تحسین ارتجاع قرار گرفت . آقایان حائری یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی  و نائینی از مردم خواستند که دیگر سخنی از جمهوری بر زبان نرانند و نظام سلطنت را پاس دارند.

احمد شاه از این حادثه خشنود و امیدوار شد که شاید در آینده نزدیک به ایران بر می گردد. و رضا خان را از صدارت برکنار کند ولی رضا خان با گفتار و رفتارش او را منصرف می کرد، البته این گفتار و رفتار چاشنی تهدید را هم به همراه داشت. رضا شاه یاد  قول و قراری افتاد که با آیرونساید در میان گذاشته بود که هرگز به احمد شاه خیانت نکند و با سلطنت مخالفتی نداشته باشد. از آن رو نماینده ای را به انگلیس فرستاد تا شرایط را برای آیرونساید توضیح دهد تا رفع قول و قرار شود و با مشورت با وزارت امور خارجه این خواسته حاصل شد و با فرستادن قلم نویس طلا و نامه تبریک آمیز رضا خان را برای ادامه کار تشویق کردند ( پیشین، ص 69 ).رضا خان به دلخواه خود کابینه را ترمیم و گاهی تعویض می کرد.دیگر تحمل نقد رونامه نگاران و اندیشه ورزان را نداشت و چند تن از شاعران و روزنامه نگاران به ضرب گلوله از پای درآمدند ( میرزاده عشقی 31 ساله، عارف قزوینی و... )

مدرس همراه با سران بختیاری، قشقایی و شیخ خزعل « قیام سعادت » را بنیانگذاری کردند تا با رضا خان مخالفت کنند و زمینه بازگشت احمد شاه را فراهم آوردند. در اینجا رضا خان با دیدار و گفتار با مقامات بریتانیا به آنها قول همکاری و ادامه نقل و انتقال نفت از جنوب را داد و آنان را باوراند که هیچگونه خللی در معادن نفت و فعالیت های انگلیس پیش نخواهد آمد، از آن گذشته دوستان نزدیک به خود را در نهاد های امنیتی و نظامی گمارد و خود به عازم منطقه جنوب شد.رضا خان در اولین فرصت با عشایر قشقایی، عشایر عرب و دیگر نیرو های منطقه وارد گفتگو شد و برخی از آنان را از تشکیلات قیام سعادت دور کرد و با اعلام حکومت نظامی در منطقه سرتیپ « فضل اله زاهدی » در راس امور قرار داد و افراد دیگری را هم در منطقه جنوب به فرماندهی حکومت نظامی گمارد و در برگشت به تهران مانند قهرمانان حماسی مورد استقبال قرار گرفت و طاق نصرت های بزرگ و بلندی برپا داشتند، دیگر سخن از احمد شاه نبود و برگشت به تهران را خطرناک می دید.

اوضاع اقتصادی کشور به دلخواه رضا خان پیش نمی رفت. بحران اقتصادی به تنش های اجتماعی تبدیل می شد. هرچند امنیت در برخی از راه ها برقرار شده بود ولی افزایشی در تولید محصولات دیده نمی شد. تا جائیکه در شهریور و مهر ماه سال 1304 قحطی در تهران نمایان شد و مردمان ساکن در حاشیه شهر دست به شورش و اعتراض زدند که این اعتراض ها مورد استقبال مدرس و نیرو های مخالف رضا خان قرار گرفت. رضا خان از مجلس اجازه مداخله و سرکوب اعتراضات را دریافت کرد که بسیار به آن نیازمند بود. بعد از برقراری آرامش نسبی به سراغ مخالفین رفت که از مدت ها پیش علم مخالفت با رضا خان را بر افراشته بودند. در این میان برخی از نیرو های چپ از جمله سلیمان میرزا رهبر حزب سوسیالیست و برخی دیگر از روزنامه نگاران دستگیر شدند. دیگر سخنی از بازگشت احمد شاه به کشور در میان نبود و برخی دیگر از روشنفکران و روزنامه نگاران هم به این نتیجه رسیدند که باید در کنار رضا خان قرار گیرند. سخن از پایان دوران قاجار در میان بود و در محافل مختلف می چرخید. تا روز نهم آبانماه 1304 فرا رسید. ترکیب مجلس پنجم آماده این کار مهم بود، در نتیجه انقراض سلطنت قاجار و تشکیل مجلس موسسان مطرح شد و سید حسن تقی زاده از تبریز با برخی دیگر از نمایندگان با آن مخالفت کردند.ولی مجلس پنجم با رای خود به دوران قاجار پایان داد. رضاخان همزمان بعنوان « رئیس حکومت موقت » انتخاب گردید و عملا دوران پهلوی آغاز شد. دیگر همه عوامل بازدارنده از سر راه رضا خان برداشته شده بود. برخی از ترس و برخی دیگر برای حفظ موقعیت خود دلبستگی و وابستگی خود را به رضاخان به شیوه های گوناگون نشان می دادند. بدینگونه دوران نخست وزیری رضا خان بعد از دوسال به پایان رسید. دو سالی که بودجه نظامی بطور چشمگیری افزایش یافت و اقتصاد را در تنگنا قرار داد. رضا خان در نهایت در 25 آذرماه 1304 خود را شاه ایران نامید و قسم خورد، هنوز تنش در جامعه بطور کلی به پایان نرسیده بود. برخی نگران آینده و مستمری خود بودند که گاهی در بیرون مجلس گرد آمده به تظاهرات دست می زدند، ولی موفقیت چندانی بدست نیآوردند و بعد از مدتی پراکنده شدند.

عصر همان روز نهم آبانماه بعد از رای گیری مجلس و اعلان پایان دوران قاجار  تعدادی از نیرو های نظامی طرفدار رضا خان به کاخ نیاوران رفتند تا محمد حسن میرزای ولیعهد را از آنجا بیرون کنند. ولیعهد احمد شاه معزول دیگر جایگاهی در کاخ نداشت و امکان مالی اندکی هم در دست داشت، لذا مجبور شد بخشی از دارایی های منقول خود را بفروش برساند و هزینه سفر خود را به خارج فراهم آورد. در رابطه با احمد شاه گفته می شود که دولت ایران سالانه 100 هزار تومان برای گذران زندگی به وی پرداخت می کرده است که مبلغ فوق را برخی از پژوهشگران و یا خاطره نویسان مطرح کرده اند، سندی در این رابطه تا کنون در آرشیو مجلس پیدا نشده است. احمد شاه در فرانسه به زندگی کوتاه خود ادامه داد و تلاش چندانی هم برای بازگشت به ایران از خود نشان نداد و در 32 سالگی هم بعلت بیماری چشم از جهان فرو بست. بدینگونه حاکمیت تورک ها بعد از چند قرن در ایران به پایان رسید و رضا خان افسری از یک خانواده نظامی تورک زبان و گمنام در مازندران به تدریج به فرماندهی بریگاد قزاق قزوین رسید ( یرواند آبراهامیان، همان اثر ص 147 ) سپس با کودتا به وزارت جنگ ( سردار سپه ) و نخست وزیری دست یافت و در نهایت با پایان دوران قاجار شاه ایران شد.

 

No comments: