ینی ایلینیز اوغورلو اولسون


Dec 20, 2015

نگاهی گذرا به جنبش 21 آذر - بمناسبت هفتادمین سال، بخش سوم -

محمد حسین یحیایی


فرقه دمکرات آذربایجان همچنان خواسته های خود را به دولت های زود گذر که عمرشان چند ماهی بیش نبود گزارش می کرد، پیشه وری با نوشتن نامه ای به حکیمی که کابینه خود را تشکیل داده بود، بار دیگر این خواسته ها را یادآور شد و نوشت: انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی در تمام ایران شروع شود، مطالبات آزادی خواهان آذربایجان عملی گردد، کلوب آزادی خواهان و اتحادیه های کارگری باز و حکومت نظامی منحل شود ( روزنامه آذربایجان شماره 41 هشتم آبان 1324 ) ارتجاع حاکم بر تهران و بسیاری از نمایندگان با نگرانی و ترس از آینده خود که نتوانند بار دیگر وارد مجلس شوند،
با قانون انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی به شدت مخالفت می کردند، در این میان اوضاع اقتصادی هم با افزایش شدید قیمت ها و گسترش فقرهر روز تیره تر می شد،ادامه جنگ از یک سو زمینه احتکار را فراهم می کرد و از سوی دیگر حضور سربازان  متفقین حجم تقاضا را بالا می برد، همراه با آن خروج مواد غذایی از کشور بویژه از منطقه جنوب به قحطی گسترده دامن می زد. دولت مرکزی هم برای تامین هزینه های ریالی متفقین ارزش پول ملی را به دفعات پائین آورد و ارزش لیره استرلینگ را از 68 ریال به 140 ریال رساند، در نتیجه حجم نقدینگی که تا شهریور 20  که اندکی بیش از 200 میلیون تومان بود در آذرماه 1323 از مرز 785 میلیون تومان گذشت، افزایش شدید این حجم از نقدینگی در افزایش قیمت کالاها، بویژه مواد خوراکی خود را نشان داد و تهیه نان به یک معضل بزرگ تبدیل شد و توده های تهیدست در اثر سوء تغذیه جان می باختند، بحران نان در آذربایجان پر جمعیت بیشتر از نقاط ذیگر خود را نشان می داد. در راستای رفتار انسان دوستانه نیرو های ارتش سرخ در برخورد با مردم که مورد تقدیر دکتر مصدق و افراد دیگر نیز بود، ارسال 25 هزار تن گندم به ایران، از سوی شوروی که در شرایط جنگی بود زمینه های دوستی و همبستگی را گسترش داد ( روزنامه اطلاعات، پنجشنبه 21 فروردین 1322، به نقل از گذشته چراغ راه آینده است ) در این میان شکست نیرو های هیتلر در جبهه استالینگراد و کنفرانس تهران با شرکت سران کشور های متفق، توازن را به سود نیرو های مترقی و پیشرو در ایران و جهان تغییر داد. از این رو وحشت و نگرانی ارتجاع  از هر گونه جنبشی در آذربایجان و دیگر نقاط کشور رو به افزایش بود و راه برون رفت را، در همکاری ارتجاع داخلی با خارجی جستجو می کرد. حتا دست به دامن افراد مرتجعی مانند سید ضیاء می شد که از سال ها پیش ساکن فلسطین شده بود، با فراخوان ایشان به داخل کشور، سعی داشت تا نیرو های خود را در مبارزه با جنبش های مردمی سازماندهی و بازسازی کند. بنابرین شکلگیری فرقه دمکرات آذربایجان، با خواسته ها و اهداف دمکراتیک، از همان روز های نخست، خشم تهران را برانگیخت. در حالی که شرایط انقلابی بر جامعه آذربایجان حاکم و رو به گسترش بود، این شرایط در گزارش های دیپلومات های کشور های مختلف نیز خود را نشان می داد. کنسول ایالات متحده در تبریز می نوشت: جنبش در آذربایجان از حمایت وسیع مردمی برخوردار است و کنسول بریتانیا هم اضافه می کرد: نمی توان انکار کرد که در بین کارگران و دهقانان این استان احساسی وجود دارد که من همیشه آن را خشم طبیعی نسبت به بی لیاقتی و فساد حکومت ایران قلمداد کرده، و همین بدبختی و بی عدالتی ها به شورش خود انگیخته منجر می شود... نمی توانم باور کنم که جنبش آذربایجان کار روس ها است، شرایط انقلابی بر آن حاکم است، آذربایجانی ها بر این باورند که نمایندگان محلی خود آنان، می توانند بهتر از تهرانی ها جامعه خود را اداره کنند.( گزارش کنسول تبریز در دیدار از میانه، به نقل از یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب، ص 268 ). بنابرین جنبش فرقه دمکرات آذربایجان از یک سو درد مشترک همه ایران و اعتراض جمعی آنها به استبداد و ارتجاع مخرب در تهران بود و از سوی دیگر آبادانی و پیشرفت همه جانبه آذربایجان را در نظر داشت، که بتواند از دور باطل عقب ماندگی و خرافات رها شود، یه ظلم و ستم خان ها و مالکان کلان زمین که دهقانان را به بردگی و گاهی اسارت می کشاندند و بهره مالکانه را بر اساس سنت، تا چهار پنجم از حاصل کار دهقانان دریافت می کردند، پایان دهد، از آن رو این جنبش مردمی و دولت برآمده از اراده مردم آذربایجان به شدت  مورد خشم، نفرت وانزجار استبداد بود و از حامیان مرتجع داخلی و خارجی خود با مظلوم نمایی در خواست یاری و مساعدت می کرد تا شرایط را برای سرکوب آن آماده کنند.
استقبال توده های مردمی بویژه دهقانان و زحمتکشان از فرقه و عملکرد آن، پیشه وری و دیگر اعضای رهبری فرقه را به وجد آورد و شوق کار و تلاش را در آنان افزایش داد و همزمان هشدار به تهران نیز در داخل فرقه و نیرو های هوادار افزایش یافت. پیشه وری در روزنامه « آذربایجان » زیر عنوان « ایکی یول آیریجیندا بیزیم آخر سوزوموز، آخرین سخن بر سر دو راهی» نوشت: آذربایجان راه خود را انتخاب کرده و به سوی آزادی و دمکراسی پیش خواهد رفت، چنانکه تهران راه ارتجاع را برگزیند، خدا حافظ، راه در پیش، بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد، این است آخرین حرف ما. این گفتار، واکنش زود هنگام به عملکرد تهران بود که با مظلوم نمایی به فشار های روز افزون خود برای سرکوب جنبش مردمی آذربایجان زمینه سازی می کرد و بهانه می تراشید. از دیگر سو پیشه وری همواره از انجمن های ایالتی و ولایتی حتا در روز کنگره هم دفاع می کرد و می گفت: مردم آذربایجان قانون اساسی مشروطه را زنده خواهد کرد و انجمن های ایالتی و ولایتی و خود مختاری خود را تشکیل خواهد داشت، ولی در نهایت با خواست اکثریت نمایندگان، کنگره در نشست آخر، خود را مجلس موسسان خواند و قطعنامه ای را در 14 ماده به تصویب رساند، در ماده 8 آن گفته می شود که: ... مجلس ملی ایجاد فوری حکومت ملی را که مستقیما امور داخلی ما را اداره خواهد کرد لازم می شمارد.. در ماده 12، از مدیران دولتی می خواهد که تابع هیئت ملی شده و از راهنمایی ها و نظارت آن اطاعت کنند، در ماده 13، تدریس زبان ترکی آذربایجانی را خواستار می شود و از تشکیلات پلیس، ژاندارمری و ارتش می خواهد که با حفظ لباس و درجه به وظایف خود ادامه داده و وفادار به هیئت ملی و منتخب کنگره باشند، کنگره همزمان این خواسته ها و تصمیمات خود را به صورت دکلاراسیون به شاه، مجلس شورای ملی، مقامات بلند پایه و به نمایندگان کشور های ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و شوروی فرستاد. در پی آن لشگر 3 تبریز به فرماندهی سرتیب درخشانی تسلیم و گروه های فدایی متشکل از روستائیان و جوانان وفادار به فرقه، کنترل شهر و مراکز نظامی را در دست گرفتند.
.دولت « حکیمی » که خطر را احساس می کرد، مرتظی قلی هدایت از نخست وزیران سابق را که به گفته ی خودش از کلمه « مختاریت » وحشت داشت، بعنوان نماینده و استان دار به تبریز فرستاد تا با سران فرقه گفتگو کند، بیات در پرسش از پیشه وری، حد مختاریت را جویا شد، پیشه وری جواب داد: ما در صدد تجزیه نیستیم، می خواهیم در سرحدات ایران و زیر پرچم و قوانین عمومی و عادلانه ایران در کار های داخلی خود مختار باشیم. رفتار، گفتار و پرسش های بیات نشانه های وقت کشی و فرصت سوزی را داشت، در نتیجه ادامه آن ضرورتی نداشت و بیات به تهران باز گشت و زمینه برپایی مجلس ملی و دولت ملی آذربایجان در 21 آذر 1324 به ریاست پیشه وری فراهم آمد. 10 وزارت خانه با وزرای کاردان، مدیر با حسن شهرت به ریاست پیشه وری تشکیل شد و دولت برنامه خود را در 20 ماده به مجلس تقدیم کرد. شناساندن مختاریت آذربایجان، انتخاب انجمن های ولایتی، تنظیم بودجه، تشکیل نیرو های مسلح از گروه های فدایی، آموزش رایگان و اجباری به زبان مادری، تاسیس دانشگاه، فعالیت های عمرانی، تنظیم لایحه و تقسیم اراضی خالصه و املاک بزرگ مالکانی که آذربایجان را ترک کرده اند، تنظیم قنون بیمه و کار و مبارزه با بیکاری، احترام به آزادی اندیشه و بیان، قبول حقوق مساوی بین اقلیت های قومی در آذربایجان و آزادی زنان در انتخابات که در بیانیه 12 شهریور، به ان اشاره شده بود، بخشی از برنامه دولت را تشکیل می داد. سرعت و شتاب حکومت ملی آذربایجان در راستای پیشبرد برنامه حیرت انگیز بود، در مدت کوتاهی اصلاحات ارضی و رابطه بین دهقانان و صاحبان املاک به انجام رسید، باز هم در مدت کوتاهی بیش از 500 مدرسه ساخته شد و کتاب های درسی به زبان ترکی آذری چاپ و در اختیار دانش آموزان قرار گرفت، دانشگاه با چند دانشکده فعالیت خود را آغاز کرد، فعالیت های فرهنگی و هنری به شکل بیسابقه ای افزایش یافت، همراه با تامین امنیت ساخت و ساز در شهر ها و روستا های آذربایجان به قدری پر سرعت و چشمگیر بود که مورد ستایش برخی از روزنامه نگاران که برای تهیه گزارش به تبریز آمده بودند، قرار گرفت.اسماعیل پور والی گزارشگر« ایران ما» در نوشته ای زیر عنوان« روزی که تبریز به دست دمکرات ها افتاد» می نویسد: برای من مشکل است که وضع تبریز را به آن گونه که من امروز می بینم، شرح دهم، باید از موسیقی دان ها،نقاش ها و شاعران کمک گرفت، قلب ها از شادی می طپد، تبریز رنگ تازه ای بخود گرفته، و تحول بزرگی امروز در آذربایجان آغاز شده است... عباس شاهنده مدیر روزنامه« فرمان» در گزارشی در آذربایجان می نویسد: ما تشخیص دادیم که فرقه دمکرات یک حزب ملی و طرف توجه و مورد علاقه ی مردم آذربایجان است که فشار های طبقه حاکم مسبب پیدایش آن است... در همه صفحات زندگی بی آلایش پیشه وری یک نقطه سیاه پیدا نمی شود، درخواست های مردم آذربایجان حق آنان است ولی دولت های گذشته به درخواست و فریاد های آنها توجهی نکرده اند.آنان می خواهند با کمک، پشتیبانی و اتحاد سایر ایرانیان به این بساط غارتگری خاتمه داده و ایران را از چنگال این جانوران نجات دهند..( فرمان شماره 827 ).
آنچه مسلم است، جنبش 21 آذر، تحول و تحرک بزرگی در جامعه آفرید و جبهه وسیعی در مبارزه با استبداد و ارتجاع باز کرد که حکومت مرکزی را به وحشت انداخت، دولت های کوتاه مدت مرکزی با بزرگنمایی خواسته های جنبش آذربایجان در مقابل آن صف آرایی کردند، از مستشاران خارجی و کارگزاران ارتجاع داخلی استمداد طلبیدند، برای تحریک نیرو های ملی و گاهی دمکرات به فرافکنی و دروغ متوسل شده، نیرو های پیاده نظام خود ار در بین روزنامه نگاران، سیاست بازان کهنه کار و ارتجاع به خدمت فراخواندند، برخی از ملی گرایان با پنهان شدن در سایه مصدق دشمنی با فرقه و عملکرد آن را پیش بردند، تبلیغات مسموم و دروغ به قدری گسترده بود که سال ها، تا دهه ها برخی از روشنفکران و گاهی روشنفکران دمکرات را هم تحت تاثیر خود قرار داد و آنان را نسبت به فرقه و اهداف آن بدبین کرد که تا سال ها ادامه داشت و امروز هم این بینش به شکل های مختلف در رفتار، گفتار و نوشتار اینگونه افراد خود را نشان می دهد. آنان یک صدا می گفتند که فرقه دمکرات آذربایجان به دست بیگانه با اهدافی هدفمند ساخته شده، هیچ زمینه مادی و پایگاه مردمی ندارد. گروهی خواهان تجزیه کشور هستند و در این راستا فرقه دمکرات آذربایجان را برپا کرده اند.
 دولت حکیمی شادمان از این شایعه پراکنی ها در آرزوی باز گذاردن دست های ایالات متحده و بریتانیا در ایران بود و از هر فرصتی با مطرح کردن حوادث آذربایجان از آنان تقاضای کمک می کرد و با درخواست آنها در تشکیل کمسیون سه جانبه ( سه کشور ایالات متحده، بریتانیا و اتحاد شوروی ) موافق بود ولی برخی از اعضای کابینه مانند الهیار صالح، محمود نریمان و سرلشگر فیروز در اعتراض به حکیمی استعفا دادند، استعفای آنان و مخالفت مجلس به کابینه حکیمی پایان داد ولی همزمان حسین علاء سفیر ایران هم به رایزنی های خود در رابطه با جنبش آذربایجان ادامه می داد و از آنان درخواست مداخله می کرد....( ادامه دارد )
محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.se
.


No comments:

Post a Comment